العلامة المجلسي

597

حياة القلوب ( فارسي )

بلند مىكند وباد بر آن مىزند تا آنكه رسيد به در قصر فرعون ، پس فرعون امر كرد كه آن را گرفتند وبه نزد أو آوردند ، چون در تابوت را گشود پسرى در ميان آن ديد وگفت : اين از بني إسرائيل است . پس خدا از موسى در دل فرعون محبت شديدي انداخت وآسيه نيز از محبت أو بىتاب گرديد ، چون فرعون ارادهء كشتن أو كرد آسيه گفت : مكش أو را شايد به ما نفع بخشد يا أو را به فرزندى برداريم . وايشان نمىدانستند كه آن فرزند موعود كه از آن مىترسيدند همين فرزند است . وفرعون فرزند نداشت ، پس گفت : طلب كنيد براي أو دايه‌اى كه أو را تربيت كند . پس زنان بسيار آوردند از آن زنان كه فرزندان ايشان را كشته بود وشير هيچ‌يك را نخورد ، چنانچه حق تعالى فرموده است : « حرام كرده بوديم بر أو زنان شيرده را پيشتر » « 1 » . وچون خبر رسيد به مادرش كه فرعون أو را گرفته است ، بسيار محزون شد ، چنانچه حق تعالى فرموده است : « گرديد دل مادر موسى خالى از عقل وشعور از بسيارى اندوه ، ونزديك بود اظهار كند درد نهان خود را يا بميرد ، اگر نه آن بود كه ما دل أو را محكم گردانيديم به صبر واز براي آنكه بوده باشد از ايمان‌آورندگان به وعده‌هاى ما » « 2 » ، پس به تأييد الهى خود را ضبط كرد وصبر كرد ، به خواهر موسى گفت كه : برو از پى برادر خود واز أو خبر بگير . پس خواهرش به نزد أو آمد در خانهء فرعون واز دور بسوى أو نظر كرد وايشان نمىدانستند كه أو خواهر موسى است ، پس موسى پستان هيچ‌يك از آنها را قبول نكرد وفرعون به غايت غمناك شد ، پس خواهر موسى گفت : مىخواهيد شما را دلالت كنم بر أهل بيتي كه أو را محافظت كنند وخيرخواه أو باشند ؟ گفتند : بلى .

--> ( 1 ) . سورهء قصص : 12 . ( 2 ) . سورهء قصص : 10 .